ترجمه "pinched" به فارسی

استخوانی, رام نشده, نحیف بهترین ترجمه های "pinched" به فارسی هستند.

pinched adjective verb

Simple past tense and past participle of pinch. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • استخوانی

    adjective
  • رام نشده

    adjective
  • نحیف

    adjective
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pinched " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "pinched" با ترجمه به فارسی

  • امساک · خست · عقل معاش
  • (فیزیک) اثر تنگش
  • جوانهبرداری · زننده · سخت · فشاراور · مبرم · نشکنج
  • (به ویژه در آشپزی) به قدر یک سر انگشت · (خودمانی) بازداشت کردن · (رگه ی معدن) باریک شدن · (قیچی و گاز انبر و غیره) گاز گرفتن · (میان دو چیز سخت) فشردن · (وضع) اضطراری · (وضع) فوق العاده · (کشاورزی) سرشاخه زدن · (کفش و غیره - پا و غیره را) زدن · آزرده کردن · ابر روال · اندازه کم · اورژانس · بازداشت 6 · بی تاب کردن · تحت فشار دردناک قرار دادن 1 · تنگنا · توقیف · تکیده شدن یا کردن 2 · جانشین · جوانه گیری کردن 0 · خساست به خرج دادن · در تنگنا بودن · در مضیقه بودن · درماندگی · دزدی · دزدیدن · دست به گریبان بودن با · دست تنگ بودن · دست تنگی · ذره · ربودن · رزرو · رشد پیدا کردن · رنگ کم · سختی · صرفه جویی کردن · ضرورت · علی البدل · لزوم · مشقت · مضیقه · مقدار کم · ناخونک زدن · ناچاری · نشکنج · نشگنج · نشگون · نقطه · نیشگون · نیشگون گرفتن · واپیچیده کردن · وشکون · پلاسیدن · پلاسیده شدن · پژمردن 3 · ژکوری کردن 5 · کم خرج کردن 4 · کم کم تمام شدن 7 · کمبود · کمبود داشتن · کمی
  • (مکانیک) اهرم لب برگشته · دیلم سر کج
  • (امریکا - خودمانی) در هنگام اضطرار مسئولیت شخص دیگری را به عهده گرفتن · (بیس بال) به جای چوگان زن اصلی بازی کردن
  • (به ویژه در آشپزی) به قدر یک سر انگشت · (خودمانی) بازداشت کردن · (رگه ی معدن) باریک شدن · (قیچی و گاز انبر و غیره) گاز گرفتن · (میان دو چیز سخت) فشردن · (وضع) اضطراری · (وضع) فوق العاده · (کشاورزی) سرشاخه زدن · (کفش و غیره - پا و غیره را) زدن · آزرده کردن · ابر روال · اندازه کم · اورژانس · بازداشت 6 · بی تاب کردن · تحت فشار دردناک قرار دادن 1 · تنگنا · توقیف · تکیده شدن یا کردن 2 · جانشین · جوانه گیری کردن 0 · خساست به خرج دادن · در تنگنا بودن · در مضیقه بودن · درماندگی · دزدی · دزدیدن · دست به گریبان بودن با · دست تنگ بودن · دست تنگی · ذره · ربودن · رزرو · رشد پیدا کردن · رنگ کم · سختی · صرفه جویی کردن · ضرورت · علی البدل · لزوم · مشقت · مضیقه · مقدار کم · ناخونک زدن · ناچاری · نشکنج · نشگنج · نشگون · نقطه · نیشگون · نیشگون گرفتن · واپیچیده کردن · وشکون · پلاسیدن · پلاسیده شدن · پژمردن 3 · ژکوری کردن 5 · کم خرج کردن 4 · کم کم تمام شدن 7 · کمبود · کمبود داشتن · کمی
  • (به ویژه در آشپزی) به قدر یک سر انگشت · (خودمانی) بازداشت کردن · (رگه ی معدن) باریک شدن · (قیچی و گاز انبر و غیره) گاز گرفتن · (میان دو چیز سخت) فشردن · (وضع) اضطراری · (وضع) فوق العاده · (کشاورزی) سرشاخه زدن · (کفش و غیره - پا و غیره را) زدن · آزرده کردن · ابر روال · اندازه کم · اورژانس · بازداشت 6 · بی تاب کردن · تحت فشار دردناک قرار دادن 1 · تنگنا · توقیف · تکیده شدن یا کردن 2 · جانشین · جوانه گیری کردن 0 · خساست به خرج دادن · در تنگنا بودن · در مضیقه بودن · درماندگی · دزدی · دزدیدن · دست به گریبان بودن با · دست تنگ بودن · دست تنگی · ذره · ربودن · رزرو · رشد پیدا کردن · رنگ کم · سختی · صرفه جویی کردن · ضرورت · علی البدل · لزوم · مشقت · مضیقه · مقدار کم · ناخونک زدن · ناچاری · نشکنج · نشگنج · نشگون · نقطه · نیشگون · نیشگون گرفتن · واپیچیده کردن · وشکون · پلاسیدن · پلاسیده شدن · پژمردن 3 · ژکوری کردن 5 · کم خرج کردن 4 · کم کم تمام شدن 7 · کمبود · کمبود داشتن · کمی
اضافه کردن

ترجمه های "pinched" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه