ترجمه "pinching" به فارسی
جوانهبرداری, زننده, سخت بهترین ترجمه های "pinching" به فارسی هستند.
pinching
adjective
noun
verb
دستور زبان
That pinches, or causes such a sensation [..]
-
جوانهبرداری
-
زننده
I don't remember that any individual object had a bare, pinched, spare look; but I do remember that the whole place had.
هیچ شیء ای از زمرة آن اشیا ندیدم که کمی زننده و زشت به نظر نرسد و اتاق من حیثالمجموع حاکی از همین حالت بود.
-
سخت
adjectivepinching my ear with ferocious playfulness.
با ادای کملة اخیر، گوشم را فشاری سخت داد.
-
ترجمه های کمتر
- فشاراور
- مبرم
- نشکنج
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pinching " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Pinching
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Pinching" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pinching در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "pinching" با ترجمه به فارسی
-
امساک · خست · عقل معاش
-
استخوانی · رام نشده · نحیف
-
(فیزیک) اثر تنگش
-
(به ویژه در آشپزی) به قدر یک سر انگشت · (خودمانی) بازداشت کردن · (رگه ی معدن) باریک شدن · (قیچی و گاز انبر و غیره) گاز گرفتن · (میان دو چیز سخت) فشردن · (وضع) اضطراری · (وضع) فوق العاده · (کشاورزی) سرشاخه زدن · (کفش و غیره - پا و غیره را) زدن · آزرده کردن · ابر روال · اندازه کم · اورژانس · بازداشت 6 · بی تاب کردن · تحت فشار دردناک قرار دادن 1 · تنگنا · توقیف · تکیده شدن یا کردن 2 · جانشین · جوانه گیری کردن 0 · خساست به خرج دادن · در تنگنا بودن · در مضیقه بودن · درماندگی · دزدی · دزدیدن · دست به گریبان بودن با · دست تنگ بودن · دست تنگی · ذره · ربودن · رزرو · رشد پیدا کردن · رنگ کم · سختی · صرفه جویی کردن · ضرورت · علی البدل · لزوم · مشقت · مضیقه · مقدار کم · ناخونک زدن · ناچاری · نشکنج · نشگنج · نشگون · نقطه · نیشگون · نیشگون گرفتن · واپیچیده کردن · وشکون · پلاسیدن · پلاسیده شدن · پژمردن 3 · ژکوری کردن 5 · کم خرج کردن 4 · کم کم تمام شدن 7 · کمبود · کمبود داشتن · کمی
-
(مکانیک) اهرم لب برگشته · دیلم سر کج
-
(امریکا - خودمانی) در هنگام اضطرار مسئولیت شخص دیگری را به عهده گرفتن · (بیس بال) به جای چوگان زن اصلی بازی کردن
-
(به ویژه در آشپزی) به قدر یک سر انگشت · (خودمانی) بازداشت کردن · (رگه ی معدن) باریک شدن · (قیچی و گاز انبر و غیره) گاز گرفتن · (میان دو چیز سخت) فشردن · (وضع) اضطراری · (وضع) فوق العاده · (کشاورزی) سرشاخه زدن · (کفش و غیره - پا و غیره را) زدن · آزرده کردن · ابر روال · اندازه کم · اورژانس · بازداشت 6 · بی تاب کردن · تحت فشار دردناک قرار دادن 1 · تنگنا · توقیف · تکیده شدن یا کردن 2 · جانشین · جوانه گیری کردن 0 · خساست به خرج دادن · در تنگنا بودن · در مضیقه بودن · درماندگی · دزدی · دزدیدن · دست به گریبان بودن با · دست تنگ بودن · دست تنگی · ذره · ربودن · رزرو · رشد پیدا کردن · رنگ کم · سختی · صرفه جویی کردن · ضرورت · علی البدل · لزوم · مشقت · مضیقه · مقدار کم · ناخونک زدن · ناچاری · نشکنج · نشگنج · نشگون · نقطه · نیشگون · نیشگون گرفتن · واپیچیده کردن · وشکون · پلاسیدن · پلاسیده شدن · پژمردن 3 · ژکوری کردن 5 · کم خرج کردن 4 · کم کم تمام شدن 7 · کمبود · کمبود داشتن · کمی
-
(به ویژه در آشپزی) به قدر یک سر انگشت · (خودمانی) بازداشت کردن · (رگه ی معدن) باریک شدن · (قیچی و گاز انبر و غیره) گاز گرفتن · (میان دو چیز سخت) فشردن · (وضع) اضطراری · (وضع) فوق العاده · (کشاورزی) سرشاخه زدن · (کفش و غیره - پا و غیره را) زدن · آزرده کردن · ابر روال · اندازه کم · اورژانس · بازداشت 6 · بی تاب کردن · تحت فشار دردناک قرار دادن 1 · تنگنا · توقیف · تکیده شدن یا کردن 2 · جانشین · جوانه گیری کردن 0 · خساست به خرج دادن · در تنگنا بودن · در مضیقه بودن · درماندگی · دزدی · دزدیدن · دست به گریبان بودن با · دست تنگ بودن · دست تنگی · ذره · ربودن · رزرو · رشد پیدا کردن · رنگ کم · سختی · صرفه جویی کردن · ضرورت · علی البدل · لزوم · مشقت · مضیقه · مقدار کم · ناخونک زدن · ناچاری · نشکنج · نشگنج · نشگون · نقطه · نیشگون · نیشگون گرفتن · واپیچیده کردن · وشکون · پلاسیدن · پلاسیده شدن · پژمردن 3 · ژکوری کردن 5 · کم خرج کردن 4 · کم کم تمام شدن 7 · کمبود · کمبود داشتن · کمی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن