ترجمه "pinnacle" به فارسی

اوج, برج, راس بهترین ترجمه های "pinnacle" به فارسی هستند.

pinnacle verb noun دستور زبان

The highest point. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اوج

    noun

    and on the pinnacle that husband had shown himself, not malignant, not false, not ludicrous, but kind and straightforward and large.

    و این شوهر، در آن اوج، نه تنها کینه توز، تو خالی و مسخره نبود، بلکه خود را مهربان، راستکردار و پروقار نشان داده بود.

  • برج

    noun
  • راس

    noun

    And the Tangka represents the pinnacle of these studies and beliefs.

    و فهميدن تانگکا در راس اين مطالعات و اعتقاداته

  • ترجمه های کمتر

    • چکاد
    • ذروه
    • بحران
    • منتها
    • (معماری گوتیک) برجستگی کوچک یا برجک روی پشتبند یا شمع (برای زیبایی و افزودن به وزن ساخته می شد)
    • (کوه) قله ی نوک تیز
    • برجک دار کردن
    • به اوج رساندن یا رسیدن
    • به حد اعلای چیزی رسیدن
    • قبه دار کردن
    • قبه ی پشتبند
    • قله نوک تیز
    • مرتفعترین نقطه
    • منتهی درجه
    • نیم روز
    • کوه سر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pinnacle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pinnacle
+ اضافه کردن

"Pinnacle" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pinnacle در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "pinnacle"

اضافه کردن

ترجمه های "pinnacle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه