ترجمه "pinky" به فارسی

انگشت کوچک, رجوع شود به pinkie بهترین ترجمه های "pinky" به فارسی هستند.

pinky adjective noun دستور زبان

pinkish [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انگشت کوچک

    noun

    I'm in his arms, but it's Rahim Khan's pinky my fingers are curled around.

    در همان حال دستم انگشت کوچک رحیم خان را گرفته.

  • رجوع شود به pinkie

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pinky " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pinky
+ اضافه کردن

"Pinky" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pinky در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "pinky"

عباراتی شبیه به "pinky" با ترجمه به فارسی

  • انگشت پنجم · انگشت کهین · انگشت کوچک · انگشت کوچک دست · خنصر · کالوج
اضافه کردن

ترجمه های "pinky" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه