ترجمه "pipeline" به فارسی

خط لوله, لوله, فرستگر بهترین ترجمه های "pipeline" به فارسی هستند.

pipeline verb noun دستور زبان

a channel (either physical or logical) by which information is transmitted sequentially (that is, the first information in is the first information out). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خط لوله

    noun

    conduit made of pipes [..]

    I know how to take out the backups without blowing up the pipeline.

    مي دونم چطوري بدونِ منفجر كردنِ خط لوله گاز بك.آپ ها رو از بين ببرم.

  • لوله

    noun

    I know how to take out the backups without blowing up the pipeline.

    مي دونم چطوري بدونِ منفجر كردنِ خط لوله گاز بك.آپ ها رو از بين ببرم.

  • فرستگر

  • ترجمه های کمتر

    • شفاهی
    • تاک
    • شایعه
    • با خط لوله حمل کردن
    • خط لوله کشیدن
    • صدای کلمه
    • لوله بری کردن
    • لوله کشی
    • لولهکشی (یونیکس)
    • نرم افزار خط لوله
    • وسیله ی ارسال
    • کانال ارتباطی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pipeline " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pipeline
+ اضافه کردن

"Pipeline" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pipeline در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "pipeline"

عباراتی شبیه به "pipeline" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pipeline" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه