ترجمه "piss" به فارسی

شاشیدن, شاش, جیش بهترین ترجمه های "piss" به فارسی هستند.

piss verb noun دستور زبان

(vulgar) Urine. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شاشیدن

    verb

    urinate [..]

    Get ready for the most spectacular standing-piss in human history.

    برای شاشیدن در موقعیتی که هیچ بشری نتونسته توش قرار بگیره آماده باش

  • شاش

    noun

    urine [..]

    You're a piss-poor excuse for a mother!

    براي جايگاه مادر بودنت مثل شاش بي ارزش و بي مصرفي

  • جیش

    noun

    urine

  • ترجمه های کمتر

    • ادرار
    • پیشاب
    • بول
    • ادرار کردن
    • گمیز
    • پی
    • چامین
    • میزه
    • (آبگونه) دفع کردن
    • (کمی زننده - urinate بجاتر است) شاشیدن
    • بیرون دادن
    • پیشاب کردن
    • کار بیهوده کردن
    • گمیز کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " piss " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "piss"

عباراتی شبیه به "piss" با ترجمه به فارسی

  • دستور اخراج
  • (انگلیس) مست و خراب · (خودمانی - زننده) · برزخ · جادو شده · خشمگین · دلخور · رنجیده · سیاه مست · مبهوت · مسحور · مسموم شده · ناخشنود · هوسباز · پاتیل
اضافه کردن

ترجمه های "piss" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه