ترجمه "pitcher" به فارسی
پارچ, آفتابه, سبو بهترین ترجمه های "pitcher" به فارسی هستند.
pitcher
noun
دستور زبان
One who pitches anything, as hay, quoits, a ball, etc. [..]
-
پارچ
nounA wide-mouthed, deep vessel for holding liquids
I'm gonna go make a pitcher of margaritas.
مي رم يه پارچ " مارگاريتا " درست كنم.
-
آفتابه
nounA vase with a handle and a spout used to serve water. [..]
-
سبو
nounfor in whatever way I may be provoked with you it will be bad for the pitcher.
چون بهر کیفیت که من از تو برنجم باز همان حکایت سنگ و سبو خواهد بود.
-
ترجمه های کمتر
- تنگ، صراحی، بلبله
- صراحی
- ابریق
- لولهنگ
- مشربه
- کماش
- گلیزه
- (بیس بال) گوی انداز
- (گیاه شناسی) رجوع شود به ascidium
- بستک (کوزه و سبو می شوند: jug)
- به اندازه ی یک پارچ
- پرتاب کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pitcher " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Pitcher
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Pitcher" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pitcher در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "pitcher"
عباراتی شبیه به "pitcher" با ترجمه به فارسی
-
پشته
-
انچه دریک سبوجابگیرد · یک سبو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن