ترجمه "pleasure" به فارسی
کیف, لذت, خوشی بهترین ترجمه های "pleasure" به فارسی هستند.
(countable) a person or thing that causes enjoyment [..]
-
کیف
nouna state of being pleased
It was the delay of a great deal of pleasure and parade.
کلی کیف و فیس و افاده عقب افتاده بود.
-
لذت
nounbroad class of mental states that humans and other animals experience as positive, enjoyable, or worth seeking
Labor is not merely a necessity but a pleasure.
کار دستی تنها یک بایستگی نیست بلکه یک لذت است.
-
خوشی
nounHe played without pleasure, and as a duty.
موسیقی را بی هیچ احساس خوشی، به عنون یک وظیفهمینواخت.
-
ترجمه های کمتر
- کیف کردن
- مسرت
- حظ
- فيك
- تفریح
- میل
- تفریحی
- عیش
- شوق
- سرور
- دلخواه
- راحت
- رامش
- جماع کردن
- خواسته
- خوش گذرانی
- لذت بخش
- لذت بردن از
- لذت جنسی
- لذت جنسی دادن یا بردن
- مایه ی دلخوشی
- مایه ی لذت
- محظوظ کردن یا شدن
- مقاربت کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pleasure " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Pleasure" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pleasure در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "pleasure" با ترجمه به فارسی
-
لذت دادن
-
ادم خوش گذران · کسیکه بیشترازکاردست کشیده پی تفریح میرود
-
لذت بخشی
-
رزمناو
-
فرح بخشی
-
(روان کاوی) اصل لذت و درد · پروز رامش
-
کافر
-
تفرج · تفریح · سفر تفریحی · گردش