ترجمه "plot" به فارسی

توطئه, طرح, دسیسه بهترین ترجمه های "plot" به فارسی هستند.

plot verb noun دستور زبان

The general course of a story including significant events that determine its course or significant patterns of events. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • توطئه

    noun

    Since that time he has never ceased plotting.

    از آن زمان تاکنون هیچ گاه دست از توطئه برنداشته است.

  • طرح

    noun

    A pair of actors trapped in a recondite play with no hint of plot or narrative.

    یکی جفت بازیگر نمایشی عجیب بی هیچ اثری از طرح یا داستان.

  • دسیسه

    this is clearly a plot to do harm to the royal line

    کاملا مشخص است که این یک دسیسه برای آسیب رساندن به خاندان سلطنتی است

  • ترجمه های کمتر

    • کرت
    • سوسه
    • سگالش
    • سگالیدن
    • تبانی
    • قواره
    • (روی نقشه) تعیین کردن
    • (ریاضی) به صورت نمودار یا منحنی نشان دادن
    • (زمین) قطعه
    • (معمولا با: out - زمین را) مساحی و به قطعات تقسیم کردن
    • (کامپیوتر) رسم کردن
    • توطئه کردن
    • داستان طرح کردن
    • روی نمودار نشان دادن 0
    • ساخت و پاخت
    • ساخت و پاخت کردن
    • طرح داستان
    • قطعه قطعه کردن
    • منحنی (چیزی را) کشیدن
    • نشان دادن
    • نقشه ی زمین
    • نقشه ی زمین و ساختمان
    • نقشه ی ساختمان
    • نقشه ی سری کشیدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " plot " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Plot
+ اضافه کردن

"Plot" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Plot در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "plot"

عباراتی شبیه به "plot" با ترجمه به فارسی

  • )هدش توف صخش یراپس كاخب یارب نیمز هعطق( هاگمارآ
  • نمودار نقطهای · نمودار پراکنش
  • نمودار جعبهای
  • (تاریخ انگلیس) توطئه ی ناکامی که طبق آن قرار بود در 5061 جیمز اول و دو مجلس انگلیس از راه نقب زنی و انفجار نابود شوند
  • طراحی کرت
  • پیچش داستانی
  • نمودار صخره ای
  • نمودار جنگلی
اضافه کردن

ترجمه های "plot" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه