ترجمه "plugging" به فارسی
قرار دادن قطعه ای در جای خود, محل زدن دوشاخه بهترین ترجمه های "plugging" به فارسی هستند.
plugging
noun
verb
دستور زبان
Present participle of plug. [..]
-
قرار دادن قطعه ای در جای خود
-
محل زدن دوشاخه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " plugging " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "plugging" با ترجمه به فارسی
-
شمع
-
(قدیمی - خودمانی) کلاه ابریشمی مردانه · دائم الخمر
-
(قدیمی - خودمانی) لات شهر · چاقوکش محله · کلاه مخملی
-
(اتومبیل) شمع (spark plug هم می گویند) · (امریکا - عامیانه) اسب پیر و وامانده 4 · (برق) دو شاخه · (خودمانی) مشت زدن 5 · (عامیانه - مداوما و شدیدا) کار کردن · (عامیانه) پریز برق · (هنداونه و غیره) قاچ · آگهی · آگهی کردن · بستن · بند آمدن · به برق زدن · به پریز برق وصل کردن · تبلیغ · تبلیغ کردن 0 · تعمق · تفکر · تنباکوی به هم فشرده 2 · توپک · توپی · در · در پوش · درپوش گذاشتن · زدن · زیر جلدی · سوراخگیر · سوراخگیر (زیور آلات) · شتر · شلیک کردن · شمع · عیبجو · فاحشه · فیش · قاچ بریدن 1 · لقمه جویده · مجرابند · مسدود کردن یا شدن · مطالعه کردن · نشخوار · نق نقو · چوب پنبه · کالای بنجل 3 · کالای معیوب (که روی دست فروشنده مانده است) · کلید اتصال · یک قطعه تنباکوی جویدنی
-
(ماهیگیری با قلاب) طعمه ای که هنگام حرکت در آب صدا می کند
-
افزایه · برنامه افزودنی · تخته مدار
-
(عامیانه) آدم پر حرارت و پشتکار · (موتورهای درونسوز به ویژه اتومبیل) شمع · آتش پاره · اخگرزا · شمع
-
خودروی اتصال برقی دوگانهسوز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن