ترجمه "plug" به فارسی
فیش, در, توپی بهترین ترجمه های "plug" به فارسی هستند.
plug
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To stop with a plug; to make tight by stopping a hole. [..]
-
فیش
electric connecting device
Plugs, bearings, sockets, ratchets here.
فیش ها ، ریل ها ، کابل ها ، لبه های اینجا.
-
در
noun verb adpositionLook who's talking, Jacob said, theatrically plugging his nose.
جیکوب در حال جمع کردن بینیاش گفت ببین کی به کی می گه
-
توپی
noun
-
ترجمه های کمتر
- بستن
- شمع
- زدن
- آگهی
- تبلیغ
- توپک
- سوراخگیر
- عیبجو
- مجرابند
- نشخوار
- فاحشه
- تعمق
- شتر
- تفکر
- (اتومبیل) شمع (spark plug هم می گویند)
- (امریکا - عامیانه) اسب پیر و وامانده 4
- (برق) دو شاخه
- (خودمانی) مشت زدن 5
- (عامیانه - مداوما و شدیدا) کار کردن
- (عامیانه) پریز برق
- (هنداونه و غیره) قاچ
- آگهی کردن
- بند آمدن
- به برق زدن
- به پریز برق وصل کردن
- تبلیغ کردن 0
- تنباکوی به هم فشرده 2
- در پوش
- درپوش گذاشتن
- زیر جلدی
- سوراخگیر (زیور آلات)
- شلیک کردن
- قاچ بریدن 1
- لقمه جویده
- مسدود کردن یا شدن
- مطالعه کردن
- نق نقو
- چوب پنبه
- کالای بنجل 3
- کالای معیوب (که روی دست فروشنده مانده است)
- کلید اتصال
- یک قطعه تنباکوی جویدنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " plug " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Plug
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Plug" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Plug در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "plug"
عباراتی شبیه به "plug" با ترجمه به فارسی
-
شمع
-
(قدیمی - خودمانی) کلاه ابریشمی مردانه · دائم الخمر
-
(قدیمی - خودمانی) لات شهر · چاقوکش محله · کلاه مخملی
-
(ماهیگیری با قلاب) طعمه ای که هنگام حرکت در آب صدا می کند
-
قرار دادن قطعه ای در جای خود · محل زدن دوشاخه
-
افزایه · برنامه افزودنی · تخته مدار
-
(عامیانه) آدم پر حرارت و پشتکار · (موتورهای درونسوز به ویژه اتومبیل) شمع · آتش پاره · اخگرزا · شمع
-
خودروی اتصال برقی دوگانهسوز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن