ترجمه "pointed" به فارسی
(طنز و اظهار و غیره) بجا, آشکار, به موقع بهترین ترجمه های "pointed" به فارسی هستند.
pointed
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of point. [..]
-
(طنز و اظهار و غیره) بجا
-
آشکار
All sorts of interrogation points flashed before his eyes.
از هرگونه تازگیهای معمایی پیش چشمانش آشکار میشدند.
-
به موقع
Tout vient a point a celui qui sait attendre.
برای کسی که با شکیبایی آشنا باشد همه کارها به موقع انجام خواهد گرفت.
-
ترجمه های کمتر
- تیز
- رک
- سر تیز
- صریح
- صنوبری
- موکد
- نشانه گیری شده
- نوک تیز
- نیش دار
- هدف گیری شده
- کله قندی، مخروطی، نوک تیز
- کنایه آمیز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pointed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Pointed
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Pointed" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pointed در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "pointed" با ترجمه به فارسی
-
(به ویژه در تنیس) آخرین امتیاز برای بردن مسابقه
-
نقطه همارزی
-
نقطه حدی
-
دماي انجماد · سجشگاه · نقطه انجماد · نقطه ی انجماد (صفر درجه ی سانتی گراد یا 23 درجه ی فارنهایت) · نقطه ی سجش
-
ناف · وسط
-
نکات کلیدی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن