ترجمه "pointer" به فارسی

عقربه, نشانگر, راهنمایی بهترین ترجمه های "pointer" به فارسی هستند.

pointer noun دستور زبان

Anything that points or is used for pointing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عقربه

    Vayentha, get the Faraday pointer before the government does.

    واینتا ، قبل از حکومت به عقربه فارادی برس

  • نشانگر

    You had the pointer and we had you.

    نشانگر دست تو بود و تو توي چنگ ما بودي

  • راهنمایی

    noun

    Maybe she could give me some pointers.

    شاید بتونه یه کم منو راهنمایی کنه.

  • ترجمه های کمتر

    • اشارهگر
    • نکته
    • عقربک
    • پیکان
    • شاخص
    • بیانگر
    • (انسان و غیره) اشاره کننده
    • (برای نشان دادن چیزی روی تخته سیاه یا نقشه ی دیواری و غیره) چوب اشاره
    • (ترازو) شاهین
    • اشاره گر
    • اشارهگر (واسط نگارهای کاربر)
    • دال (بر چیزی)
    • سگ شکارنما
    • مکان نما
    • نشان دهنده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pointer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pointer
+ اضافه کردن

"Pointer" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pointer در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "pointer"

عباراتی شبیه به "pointer" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pointer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه