ترجمه "pool" به فارسی
برکه, مخزن, استخر بهترین ترجمه های "pool" به فارسی هستند.
A small and rather deep collection of (usually) fresh water, as one supplied by a spring, or occurring in the course of a stream; a reservoir for water; as, the pools of Solomon --Wyclif [..]
-
برکه
nounbody of water
It was a rotten part of the pool, a part where no fish would ordinarily come.
این قسمت گندیدهی برکه، جایی که ماهیها به طور معمول به آنجا نمیآمدند.
-
مخزن
nounsupply of resources
You've been taken out of the gene pool.
شما از مخزن ژن ها بیرون انداخته شده اید.
-
استخر
nounA big yard, one story, no pool or sharp edges of any kind.
يه حياط بزرگ ، يه طبقه ، بدون استخر يا پرچيناي خطرناک يا از اين جور چيزا.
-
ترجمه های کمتر
- دریاچه
- آبگیر
- حوض
- حوضچه
- گودال
- منبع
- تالاب
- غرقاب، غرقابه، گرداب
- گروه
- اتحادیه
- دسته
- انباره
- سلخ
- چالاب
- کنسرسیوم
- سندیکا
- ائتلاف
- اندوخته
- ذخیره
- مجموعه
- (اسب دوانی و لاتاری و غیره) جمع مبلغ شرط بندی شده
- (انگلیس)مسابقه ی بیلیارد سرپول
- (بازار سهام) سرمایه گذاری مشترک
- (در قمار ورق) بانک
- (نفت یا گاز در زیر زمین) حوضچه
- (نوعی بیلیارد که گوی های آن رنگارنگ ونمره دار هستند) پول
- اتحاد چند شرکت برای کنترل بازار یک کالا(trust هم می گویند)
- اتحادیه صنفی
- ادغام کردن 0
- بیلیارد شرطی
- جای آرام و ژرف رودخانه
- جمع مبلغ سرمایه گذاری شده (توسط افراد یاشرکت ها)
- در حوض (یا حوضچه یا برکه و غیره) جمع شدن
- رجوع شود به swimming pool
- روی هم گذاشتن (سرمایه یا کوشش یا منابع و غیره)
- شرکای این نوع سرمایه گذاری
- مقدار کمی آب (مثلا در گودال یا کف اتاق)
- مقداری ابگونه
- پول وسط
- کارمندان و تجهیزات (برای کار بخصوص)
- یک کاسه کردن
- یکپارچه کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pool " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Pool" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Pool در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "pool"
عباراتی شبیه به "pool" با ترجمه به فارسی
-
خزانههای ژن
-
استخر کودکان · استخر کودکان (فقط برای گام زنی و شلپ شلپ کردن)
-
الگوی استخر اشیاء
-
استخر · استخر شنا
-
(به منظور کاستن از تعداد اتومبیل های جاده ها) به نوبت سوار ماشین های یکدیگر شدن · اتومبیل نوبتی · اتومبیل نوبیتی
-
ندروآ باسح هب دمآ رد
-
بانگ چاله
-
اتحاديههاي ماشينآلات · تعاونیهای ماشینآلات · سنديكاهاي ماشينآلات