ترجمه "powerlessness" به فارسی
ناتوانی, ضعف, بی زوری بهترین ترجمه های "powerlessness" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: There was gathering within him an amazed sense of his powerlessness over Rosamond. ↔ رفته رفته به طرز عجیبی در برابر روزاموند احساس ناتوانی میکرد.
The state or character of being powerless; absence or lack of power. [..]
-
ناتوانی
nounThe state or character of being powerless
There was gathering within him an amazed sense of his powerlessness over Rosamond.
رفته رفته به طرز عجیبی در برابر روزاموند احساس ناتوانی میکرد.
-
ضعف
The state or character of being powerless
his large eyes were wrought into an expression of frantic, powerless fury.
در چشمان درشتش علامت ترس و نومیدی ناشی از ضعف و بیچارگی ظاهر شده بود.
-
بی زوری
-
ترجمه های کمتر
- بی قوتی
- بی نفوذی
- بی نیرویی
- ضعف جنسی
- عدم توانایی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " powerlessness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "powerlessness" با ترجمه به فارسی
-
بی نیرو · ضعیف · عاجز · فاقد اختیارات لازم · ناتوان