ترجمه "practised" به فارسی

ازموده, با تجربه, حاکی از ورزیدگی یا کار بهترین ترجمه های "practised" به فارسی هستند.

practised adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of practise. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ازموده

  • با تجربه

    i practised as a doctor

    من مثل يک دکتر با تجربه بودم

  • حاکی از ورزیدگی یا کار

  • ترجمه های کمتر

    • ورزیده
    • کار کرده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " practised " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "practised" با ترجمه به فارسی

  • (انگلیس) رجوع شود به practice · تمرین کردن · مشق · ورزش · گفتن
  • (انگلیس) رجوع شود به practice · تمرین کردن · مشق · ورزش · گفتن
اضافه کردن

ترجمه های "practised" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه