ترجمه "practise" به فارسی

ورزش, مشق, گفتن بهترین ترجمه های "practise" به فارسی هستند.

practise verb noun دستور زبان

(transitive, UK, Canada) To repeat as a way of improving one's skill in that activity. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ورزش

    noun

    An entire system of mysterious statics is daily practised by prisoners, men who are forever envious of the flies and birds.

    یک ورزش موازنه کامل، اما پنهانی، همه روزه بوسیله زندانیان، این آرزومندان ابدی مقام مگسها و پرندگان، انجام مییابد.

  • مشق

  • گفتن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • (انگلیس) رجوع شود به practice
    • تمرین کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " practise " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "practise" با ترجمه به فارسی

  • ازموده · با تجربه · حاکی از ورزیدگی یا کار · ورزیده · کار کرده
اضافه کردن

ترجمه های "practise" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه