ترجمه "predicament" به فارسی
حالت, مخمصه, داروگیر بهترین ترجمه های "predicament" به فارسی هستند.
predicament
noun
دستور زبان
A definite class, state or condition. [..]
-
حالت
noun -
مخمصه
nounFor Clyde could see for himself that her predicament was dreadful.
چون کلاید به چشم خود میدید که خواهرش در مخمصه هولناکی افتاده است.
-
داروگیر
-
ترجمه های کمتر
- معضل
- تحیر
- گیرودار
- تنگنا
- رجوع شود به category
- وضع خطرناک
- گرفتاری شدید
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " predicament " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Predicament
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Predicament" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Predicament در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن