ترجمه "predicate" به فارسی

محمول, مسند, گزاره بهترین ترجمه های "predicate" به فارسی هستند.

predicate verb noun دستور زبان

(transitive) To announce or assert publicly. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • محمول

    noun

    logic

  • مسند

    noun

    grammar [..]

  • گزاره

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • خبر
    • دلالت کردن
    • اسنادی
    • خبری
    • (با اطمینان) گفتن
    • (با: on یا upon) مشروطکردن به
    • (در اصل) اعلام کردن
    • (دستور زبان) وابسته به خبر یا گزاره
    • (دستور زبان) گزاره
    • (منطق - چیزی را به موضوع یا فاعل قضیه نسبت دادن) محمول قرار دادن
    • اسناد
    • اسناد کردن
    • اظهار کردن
    • حاکی بودن
    • دال بودن بر
    • مبتنی کردن
    • مبنا قرار دادن
    • مورد تاکید قرار دادن
    • نسبت دادن
    • وابسته دانستن (به چیزی)
    • وعظ کردن
    • گزاره ای
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " predicate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "predicate" با ترجمه به فارسی

  • قابلیت اسناد
  • (سابقا) راهب دومینیکن · موعظه گره · واعظ · کشیش
  • منطق مسند
  • اثبات · اخبار · اسناد · اطلاق · اظهار
  • اسنادی · خبر دهنده · مسندی
  • (منطق) قابل توصیف با روش ارسطویی · ادعا پذیر · اظهار پذیر · قابل وابسته کردن (به چیزی) · وابستنی
  • بطور خبریا مسند · چنانکه غیر مستقیم و جزوخبرجمله باشد
اضافه کردن

ترجمه های "predicate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه