ترجمه "presence" به فارسی

حضور, پیشگاه, وجود بهترین ترجمه های "presence" به فارسی هستند.

presence verb noun دستور زبان

The fact or condition of being present, or of being within sight or call, or at hand; [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حضور

    noun

    You should better not smoke in his presence.

    بهتر است در حضور وی سیگار نکشید.

  • پیشگاه

    Jean Valjean found himself in the presence of a fontis.

    ژان وال ژان خود را در پیشگاه یک فونتی مییافت.

  • وجود

    noun

    After his embarrassment and his unreasoning joy he was consumed with wonder at her presence.

    پس از خجالت و سپس شادی نامعقولش اکنون از وجود دی زی گرفتار اعجاب شده بود.

  • ترجمه های کمتر

    • بودن
    • جذبه
    • رفتار
    • شخصیت
    • هیبت
    • جلادت
    • رویه
    • (قدیمی) حضار
    • (مهجور) رجوع شود به presence chamber
    • (هنرپیشه روی صحنه و غیره) گیرایی (stage presence هم می گویند)
    • روح آسمانی
    • وجود نامرئی
    • وقوع وتکرار
    • گرد آمدگان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " presence " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Presence
+ اضافه کردن

"Presence" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Presence در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "presence" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "presence" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه