ترجمه "pressing" به فارسی

فوری, فشار, مبرم بهترین ترجمه های "pressing" به فارسی هستند.

pressing adjective noun verb دستور زبان

Needing urgent attention. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فوری

    adjective

    needing urgent attention

    Kohn made some excuse on the score of pressing business, and got up.

    کوهن به بهانهٔ کارهای فوری از جا برخاست.

  • فشار

    noun

    I think the driver could feel my legs trembling, pressed against his hips.

    فکر کنم راننده موتور مي تونست لرزش پاهامو احساس کنه ، که به باسنش فشار مي آورد.

  • مبرم

    adjective

    They decided to tackle this really pressing problem

    آنها تصمیم گرفتند که یک مشکل واقعا مبرم

  • ترجمه های کمتر

    • مصر
    • پرسکاری
    • خشتهسازي
    • ضروری
    • فشارآور
    • فشارگری
    • فشردن
    • فشردهسازی
    • فشردگری
    • فوری و فوتی
    • مصرانه
    • منگنه (کردن)
    • هرچیز پرس شده (یا منگنه شده)
    • پرس (کردن)
    • چلانش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pressing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "pressing" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pressing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه