ترجمه "priest" به فارسی

کشیش, روحانی, کاهن بهترین ترجمه های "priest" به فارسی هستند.

priest verb noun دستور زبان

A religious clergyman who is trained to perform services or sacrifices at a church or temple. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کشیش

    noun

    clergyman [..]

    The priest was there, and recited the last prayers over him.

    کشیش آنجا حضور داشت و برای او دعاهای هنگام نزع را میخواند.

  • روحانی

    noun

    The priest took him by the arm for a turn in the garden.

    مرد روحانی زیر بازویش را گرفت تا او را یکبار در باغ بگرداند.

  • کاهن

    noun

    I've killed men in five Countries, never a priest.

    من در پنج کشور جنگيدم ، و حتي يک کاهن نکشتم.

  • ترجمه های کمتر

    • مجتهد
    • ملا
    • آخوند
    • شيشك
    • موبد
    • کاتوزی
    • کشیش (به ویژه کشیش کاتولیک و انگلیکان)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " priest " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Priest proper

A surname. [..]

+ اضافه کردن

"Priest" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Priest در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "priest"

عباراتی شبیه به "priest" با ترجمه به فارسی

  • خاطرات یک کشیش روستا
  • زیر سلطه ی کشیشان یا روحانیون · زیراخیه ی کشیشان · کشیش زده
  • روحانی · مجتهد · کشیش
  • (مجازی) مرشد · (یهودیان باستان) خاخام اعظم · اسقف بزرگ · رئیس روحانی · رابی اعلی · سرپرست · شیخ · پیشوا · کشیش ارشد · کشیش اعظم
  • شيشك
اضافه کردن

ترجمه های "priest" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه