ترجمه "producible" به فارسی
ارائه دادنی, تولید کردنی, عمل اوردنی بهترین ترجمه های "producible" به فارسی هستند.
producible
adjective
دستور زبان
Able to be produced [..]
-
ارائه دادنی
-
تولید کردنی
-
عمل اوردنی
-
ترجمه های کمتر
- فراهم کردنی
- قابل ارائه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " producible " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "producible" با ترجمه به فارسی
-
تولیدات کشاورزی · فراورده زراعي · فراوردههای کشاورزی · كالاها · كالاهاي كشاورزي
-
تهیهکننده تلویزیونی
-
The method of sheet metal feed plays an important role when considering the overall cost effectiveness of forming and blanking lines. When producing small sheet metal parts, the sheet metal c
-
تولیدکننده
-
(ماشین آلات و مواد خام و غیره که با آنها فراورده می سازند) کالاهای سرمایه ای · کالاهای سازگر (producers' goods هم می گویند)
-
کالاهای تولیدی؛ مواد تولیدی
-
جانوران تولیدکننده پوست
-
تعاونیهای تولیدکننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن