ترجمه "prominent" به فارسی
سرشناس, برجسته, مشهور بهترین ترجمه های "prominent" به فارسی هستند.
Standing out, or projecting; jutting; protuberant. [..]
-
سرشناس
eminent, distinguished above others
Most of his colleagues were delighted to get socially prominent patients.
، در حالی که اکثر همکاران او خوشحال میشدند که بیمارانی از طبقه سرشناس جامعه داشته باشند.
-
برجسته
adjectiveSeveral prominent party members have been murdered, chief inspector.
چندين نفر از افرادِ برجسته ي حِزب به قتل رسيدن ، آقاي رئيس بازرس.
-
مشهور
adjectivethere were hall meetings every night, and one could hear speakers of national prominence.
انسان هر شب میتوانست در میتینگهای سالنی نطق سخنرانان مشهور را گوش کند.
-
ترجمه های کمتر
- چشمگیر
- بارز
- والا
- نمایان
- آشکار
- برقلیده
- خوشنام
- ورقلمبیده
- نیکنام
- موثر
- برآمده
- بلند آوازه
- بیرون زده
- پیش آمده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " prominent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Prominent" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Prominent در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "prominent" با ترجمه به فارسی
-
ارتفاع نسبی
-
(تنکرد شناسی - ماده ای که در یاخته ی جانوران یافت می شود و در رشد و تقسیم یاخته دخالت دارد) پرومین
-
رجوع شود به prominence
-
آوازه · اخراج · امتیاز · اهمیت · برآمدگی · برجستگي · برجستگی · بیرون زدگی · تورم · ضربت · قوز · ورم · پیش آمدگی · کوهان
-
امتیاز · اهمیت · برجستگی · پیشامدگی
-
به مکان یک کلمه نسبت به کل کلمات دیگر متن، اشاره میکند (ارزش مکانی). این عامل را میتوان اینگونه هم تعریف کرد که یک کلمه چقدر به بالای صفحه نزدیک است.
-
برجسته وار · بطور پیدا یا اشکار · بطور پیش امده