ترجمه "pronged" به فارسی

شاخه دار (مانند چنگال), نیزه دار (مانند شاخ حیوان) بهترین ترجمه های "pronged" به فارسی هستند.

pronged adjective دستور زبان

(chiefly in combination) Having (a specified number or type of) prongs [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شاخه دار (مانند چنگال)

  • نیزه دار (مانند شاخ حیوان)

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pronged " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "pronged" با ترجمه به فارسی

  • (با شاخه ی چنگک یا چنگال و غیره) برداشتن · (چنگال و غیره) شاخه · بلند کردن · تیزه · تیزی · خرد کردن (خاک) · دندان · سوراخ کردن · شعبه · هر چیز نوک تیز (مانند نوک شاخ گوزن) · چنگال
اضافه کردن

ترجمه های "pronged" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه