ترجمه "proof" به فارسی
اثبات, نشانه, برهان بهترین ترجمه های "proof" به فارسی هستند.
Any effort, process, or operation designed to establish or discover a fact or truth; an act of testing; a test; a trial. [..]
-
اثبات
nounany effort, process, or operation designed to establish or discover a fact or truth
In proof of their well being, they had brought satisfactory remembrances for all of the Aldens.
در اثبات بازار گرمشان همین بس که برای همه اعضای خانواده آل دن هدایای قابلی آورده بودند.
-
نشانه
nounThe scalpel is the greatest proof of the failure of medicine.
چاقوی جراحی، خود نشانه این است که علم طب پیشرفت نکرده است.
-
برهان
My father was living proof... and you put him at risk.
پدرم برهان زنده بود و تو در خطر انداختيش
-
ترجمه های کمتر
- مقاوم
- مدرک
- دلیل
- گواه
- شاهد
- سند
- محکمی
- صحت
- تایید
- امتحان
- محک
- مصون
- اعتبار
- آزمایش
- ایمن
- خبر
- تحقق
- استوانش
- تنفیذ
- فرنود
- درامان
- بازنمود
- آزمون
- مصداق
- پاد
- پایدار
- كردم
- (حقوق) دلایل و مدارک جرم 0
- (ریاضی) برهان
- (عکاسی) نمونه ی عکس
- (قدیمی - بیشتر در مورد زره) استحکام
- (مخفف) رجوع شود به proofread 4
- (نوشابه) دارای الکل به مقدار استاندارد (استانده) 3
- (نوشابه) میزان الکل (رجوع شود به proof spirit)
- (پارچه و غیره را در برابر آب یا گاز و غیره) نفوذ ناپذیر کردن
- (گردآوری سکه) سکه هایی که به منظور خاص (مثلا یادبود) ضرب شده
- ایستا 2
- درجه ی خلوص الکل
- دلیل 1
- دلیل آوری
- روش اثبات
- سکه ی ویژه
- نسخه ی آزمایشی
- نمونه ی آزمایشی برداشتن 5
- نمونه ی چاپخانه
- نمونه ی چاپی
- نمونه ی چاپی (یا عکسی و غیره) برداشتن
- پسوند: ضد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " proof " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Proof" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Proof در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "proof" با ترجمه به فارسی
-
(چاپ) نسخه ای که از روی آن کلیشه می سازند · نسخه ی مادر
-
بیمه نامه
-
سکه ی ویژه (که به ارزش های مختلف و فقط برای جمع آوران سکه ضرب می شود) (proof coins هم می گویند)
-
ابزار تصحیح
-
ینوناق تماقا و تيعبت ،تيوه ،نس كردم
-
شاهد مثال
-
نمونه زنده از چیزی
-
برهان خلف