ترجمه "proportion" به فارسی
قسمت, نسبت, تناسب بهترین ترجمه های "proportion" به فارسی هستند.
(countable) a quantity of something that is part of the whole amount or number. [..]
-
قسمت
nounfound myself in a beautifully proportioned room I have never seen before, containing a really rather magnificent collection of chamber pots.
اون اتاق شامل چند قسمت زیبا بود که مجموعهی باشکوهی از انواع لگنها رو در اون چیده بودند.
-
نسبت
nounIn proportion as he mounted, throve, invitations rained down upon him.
به همان نسبت که او بالاتر میرفت اوراق دعوت چون باران بر او نازل میشد.
-
تناسب
nounShe had perhaps lost her sense of proportion.
شاید درکش از تناسب امور را از دست داده بود.
-
ترجمه های کمتر
- سهم
- بخش
- سهمیه
- برپاری
- بساوندی
- همودی
- همگری
- حصه
- (جمع) ابعاد
- (ریاضی) نسبت
- اندازه (ها)
- برپار کردن
- تناسب (معماری)
- سازوار کردن
- متناسب کردن
- هم بهری
- همود کردن
- همگر کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " proportion " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Proportion" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Proportion در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "proportion" با ترجمه به فارسی
-
رجوع شود به geometric progression
-
قانون نسبت های چندگانه
-
انتخابات نسبی · نمایندگی تناسبی · گزینش برپار
-
قراردادهای اتکایی غیرنسبی
-
رأیگیری موافقتی تناسبی
-
متناسب، به نسبت
-
قراردادهای اتکایی نسبی
-
(ریاضی) هم بهر · برمبنای نسبت · برپار · بساوند · خویشاوند · متناسب · نسبی · همود · همگر