ترجمه "propose" به فارسی

خواستگاری, پیشنهاد کردن, خواستن بهترین ترجمه های "propose" به فارسی هستند.

propose verb noun دستور زبان

(transitive) To suggest a plan or course of action. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خواستگاری

    verb

    to ask for one's hand in marriage

    He drove to the Karagins' with the firm intention of proposing.

    پس ناچار با عزم راسخ برای خواستگاری از ژولی به خانه کاراگین رفت.

  • پیشنهاد کردن

    verb

    to suggest a plan or course of action

    On the road the cousin proposed they should go up to the hermitage to drink a sup.

    پسر عمو پیشنهاد کرد که لحظهای در صومعه درنگ کنند و جامی شراب بنوشند.

  • خواستن

    verb

    to intend

  • ترجمه های کمتر

    • (به ویژه عضویت یا شغل) نامزد کردن
    • به سلامتی کسی نوشیدن (معمولا با: toast)
    • خواستگاری کردن
    • در نظر داشتن
    • در نظرداشتن
    • قصد داشتن
    • نصیحت کردن
    • نقشه داشتن
    • پند دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " propose " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Propose
+ اضافه کردن

"Propose" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Propose در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "propose" با ترجمه به فارسی

  • خواستگاری · پیشنهاد
  • طرح پیشنهادی
  • ابراز · خواستاری · خواستگاری · طرح · پیشنهاد
  • پیشنهاد کننده
  • پیشنهاد
  • پیشنهاد بیشرمانه
  • بیانیه هدف · بیانیه هدف، بیانیه ایی است که به بیان دلیل تحقیق و انعکاس آن در پروژه پیشنهادی می پردازد.
  • تقاضای پیشنهاد طرح، تقاضای رسمی از طرف شرکت مشتری به پیمانکار برای ارائه طرحی که در آن، طرح پیشنهادی انجام کار و تخمین هزینه آمده است.
اضافه کردن

ترجمه های "propose" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه