ترجمه "prosecutor" به فارسی
دادستان, شاکی, دادخواه بهترین ترجمه های "prosecutor" به فارسی هستند.
prosecutor
noun
دستور زبان
A lawyer who decides whether to charge a person with a crime and tries to prove in court that the person is guilty. [..]
-
دادستان
supreme representative of the prosecution (of the state)
We rarely, if ever, talk about the prosecutor.
به ندرت، اگر نه هرگز، از دادستان حرف میزنیم.
-
شاکی
The prosecutor was reading, was he? inquired Fang, after another pause.
فانک پس از سکوتی مجدد گفت: شاکی مشغول کتاب خواندن بود؟
-
دادخواه
-
ترجمه های کمتر
- مدعی العموم، وکیل جماعت، صاحب منصب پارکه، دادستان
- پیگردگر
- ادامه دهنده
- رجوع شود به prosecuting attorney
- پیگیری کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " prosecutor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "prosecutor" با ترجمه به فارسی
-
دفتر دادستان عمومی
-
دادستان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن