ترجمه "prove" به فارسی

اثبات کردن, استوانیدن, راستاندن بهترین ترجمه های "prove" به فارسی هستند.

prove Verb verb دستور زبان

(transitive) To demonstrate that something is true or viable; to give proof for. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اثبات کردن

    It was she, she, who had produced that document and proved his brother's guilt.

    و کاترینا بود که آن مدرک را به او تسلیم نموده و محکومیت دیمیتری را اثبات کرده بود.

  • استوانیدن

  • راستاندن

  • ترجمه های کمتر

    • آزمودن
    • (به ویژه وصیت نامه) قانونی اعلام کردن
    • (حرف خود و غیره را) به کرسی نشاندن
    • (خمیر) ور آمدن
    • (ریاضی) باز نمودن
    • (عملا) معلوم شدن
    • (قدیمی) به تجربه آموختن
    • (چاپ) نمونه گرفتن
    • اثبات شدن
    • امتحان کردن
    • تحقق یافتن
    • ثابت کردن
    • در بوته ی آزمایش قرار دادن
    • درس عبرت گرفتن
    • درست از آب درآمدن
    • قانونی بودن (وصیت نامه) را اثبات کردن
    • معلوم کردن
    • مورد سنجش قرار دادن
    • نشان دادن
    • نمایان کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " prove " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Prove
+ اضافه کردن

"Prove" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Prove در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "prove" با ترجمه به فارسی

  • (محل آزمایش ابزار یا عقاید تازه) آزمونگاه · آزمونگاه · محل آزمایش
اضافه کردن

ترجمه های "prove" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه