ترجمه "proximate" به فارسی
تقریبی, کمابیشی, نزدیک بهترین ترجمه های "proximate" به فارسی هستند.
proximate
adjective
noun
دستور زبان
Close or closest; adjacent. [..]
-
تقریبی
-
کمابیشی
-
نزدیک
adjective
-
ترجمه های کمتر
- (زمان یا ترتیب یا فاصله) نزدیک ترین
- تقریبا درست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " proximate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "proximate" با ترجمه به فارسی
-
(کالبد شناسی - نزدیک به مرکز بدن یا محل اتصال به بدن) نزدیکین · رجوع شود به proximate · مبدایی · نزدیک (در برابر: دور یا دورین distal) · نزدیک مبدا
-
به مکان کلمات نسبت به یکدیگر (دوری یا نزدیکی آنها از هم)، اشاره میکند.
-
حسگر مجاورت · حسگر مجاورتی
-
مفصل پروگزیمال درشت نی-نازک نئی
-
(چاشنی الکترونیکی که هنگام نزدیک شدن به هدف بمب و غیره را منفجر می کند) ماسوره ی خودکار
-
اصل علیت، علت مستقیم
-
تجزيه تقريبي · تركيب خوراك · ترکیب تقریبی · محتواي مغذی خوراك
-
علل مجاور (نزدیک)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن