ترجمه "proximity" به فارسی
نزدیکی, مجاورت, قرابت بهترین ترجمه های "proximity" به فارسی هستند.
proximity
noun
دستور زبان
closeness; the state of being near as in space, time, or relationship. [..]
-
نزدیکی
nounBehind her sat Anatole, and conscious of his proximity she experienced a frightened sense of expectancy.
آناتول پشت سرش نشسته بود و در حالیکه نزدیکی او را احساس میکرد ترسناک در انتظار واقعهای بود.
-
مجاورت
nounIn the main, Clyde was thrilled and nourished by this mere proximity to her.
در این میان کلاید بیش از هر چیز صرفا از مجاورت هورتنس هیجان زده و دل خوش بود.
-
قرابت
noun -
جوار
Is it Mazarin's proximity that makes you so prudent?
قرب جوار مازارین مگر شما را مانع شده؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " proximity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "proximity" با ترجمه به فارسی
-
(کالبد شناسی - نزدیک به مرکز بدن یا محل اتصال به بدن) نزدیکین · رجوع شود به proximate · مبدایی · نزدیک (در برابر: دور یا دورین distal) · نزدیک مبدا
-
به مکان کلمات نسبت به یکدیگر (دوری یا نزدیکی آنها از هم)، اشاره میکند.
-
حسگر مجاورت · حسگر مجاورتی
-
مفصل پروگزیمال درشت نی-نازک نئی
-
(چاشنی الکترونیکی که هنگام نزدیک شدن به هدف بمب و غیره را منفجر می کند) ماسوره ی خودکار
-
اصل علیت، علت مستقیم
-
تجزيه تقريبي · تركيب خوراك · ترکیب تقریبی · محتواي مغذی خوراك
-
علل مجاور (نزدیک)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن