ترجمه "puddle" به فارسی
چاله آب, برکه, گودال بهترین ترجمه های "puddle" به فارسی هستند.
A small pool of water, usually on a path or road. [..]
-
چاله آب
a small pool of water [..]
I hurriedly shuffled back to the one of the leaf floating on the puddle.
با عجله رفتم سراغ عکس برگ درون چاله آب.
-
برکه
a small pool of water
The sun had sunk half below the horizon and an evening frost was starring the puddles near the ferry
نیمی از قرص خورشید در افق پنهان شده بود و سرمای شامگاهان برکه و گدارها را با ستارههای بلورین یخ مستور میساخت
-
گودال
nounI wouldn't bury my turtle in that mud puddle.
لاک پشتم رو هم تو اين گودال کثافت چال نميکنم.
-
ترجمه های کمتر
- چالاب
- کولاب
- (فلزکاری) حوضچه ی ذوب
- آب باران (در چاله یا دست انداز جاده و غیره)
- ادرار کردن
- با گل یا ملات پوشاندن
- تبدیل به گل یا ملات کردن
- در آب گلی شنا یا تقلا کردن
- در گل و لای بازی کردن
- عمل آمدن
- نرماهن سازی کردن
- کار بیهوده کردن
- گل (معمولا دارای خاک رس و شن)
- گل آلود کردن
- گلی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " puddle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Puddle" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Puddle در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "puddle"
عباراتی شبیه به "puddle" با ترجمه به فارسی
-
خاكورزي مرطوب · زمینکوبی · زمینکوبی (خاکورزی) · ساختن آهن ورزیده از چدن · ملات کردن · نرماهن سازی · گل سازی
-
پادل آو ماد