ترجمه "punish" به فارسی
ادب کردن, مجازات کردن, تنبیه کردن بهترین ترجمه های "punish" به فارسی هستند.
To cause to suffer for crime or misconduct, to administer disciplinary action. [..]
-
ادب کردن
verbto cause to suffer for crime or misconduct
But, um, to punish him you have to punish the wife too.
، اما واسه ادب کردن اون بايد زنش رو هم اذيت مي کردي ؟
-
مجازات کردن
verbto cause to suffer for crime or misconduct
My father would respond by suggesting this or that punishment.
پدرم با پيشنهاد دادن يا مجازات کردن بهش جواب ميداد.
-
تنبیه کردن
verbVan der Merwe had punished him as easily as one punished a small child.
ون درمرو به همان آسانی که بچه کوچکی را گوشمالی دهد جیمی را تنبیه کرده بود.
-
ترجمه های کمتر
- کیفر دادن
- آزار دادن
- با شدت عمل کردن
- تنبیه معین کردن
- جریمه کردن
- خشونت کردن
- پاد افراه کردن
- کیفر تعیین کردن
- گوشمال دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " punish " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Punish" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Punish در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "punish" با ترجمه به فارسی
-
تنبیه
-
آزار · آسیب · تادیب · تنبیه · جزا · خرابی · خسارت · دژپاداش · رفتار خشونت آمیز · زیان · سرکوبی · سزا · سیاست · عذاب · عقاب · عقوبت · قصاص · مجازات · مکافات · پادافراه · کوبکاری · کیفر · گوشمالی · گوشمالی دادن
-
تنبیه پذیر · سزاوار گوشمالی · قابل تنبیه · قابل کیفر
-
مجازات اداری
-
جنایت و مکافات
-
تنبیه بدنی
-
سزاوار تنبیه · شایستگی کیفر
-
خوره کار سخت بودن · سرش درد می کنه واسه دردسر