ترجمه "punishment" به فارسی

مجازات, جزا, تنبیه بهترین ترجمه های "punishment" به فارسی هستند.

punishment noun دستور زبان

The act or process of punishing, imposing and/or applying a sanction. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مجازات

    noun

    the act of punishing

    Homicide is punishable by death.

    قتل با مرگ مجازات پذیر است.

  • جزا

    the act of punishing

  • تنبیه

    noun

    imposition of an undesirable or unpleasant outcome upon a group or individual, meted out by an authority, as a response and deterrent to a particular action or behaviour that is deemed undesirable or unacceptable

    Dobby is always having to punish himself for something, sir.

    دابی همیشه باید برای یه چیزی خودشو تنبیه کنه.

  • ترجمه های کمتر

    • سزا
    • عقاب
    • سیاست
    • قصاص
    • عذاب
    • گوشمالی دادن
    • کیفر
    • مکافات
    • عقوبت
    • آزار
    • گوشمالی
    • خرابی
    • تادیب
    • دژپاداش
    • پادافراه
    • کوبکاری
    • سرکوبی
    • خسارت
    • زیان
    • آسیب
    • رفتار خشونت آمیز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " punishment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Punishment
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تنبیه

    noun

    Dobby is always having to punish himself for something, sir.

    دابی همیشه باید برای یه چیزی خودشو تنبیه کنه.

تصاویر با "punishment"

عباراتی شبیه به "punishment" با ترجمه به فارسی

  • تنبیه پذیر · سزاوار گوشمالی · قابل تنبیه · قابل کیفر
  • مجازات اداری
  • جنایت و مکافات
  • تنبیه بدنی
  • آزار دادن · ادب کردن · با شدت عمل کردن · تنبیه معین کردن · تنبیه کردن · جریمه کردن · خشونت کردن · مجازات کردن · پاد افراه کردن · کیفر تعیین کردن · کیفر دادن · گوشمال دادن
  • سزاوار تنبیه · شایستگی کیفر
  • خوره کار سخت بودن · سرش درد می کنه واسه دردسر
  • مراقبت و تنبیه
اضافه کردن

ترجمه های "punishment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه