ترجمه "puppet" به فارسی

عروسک, دست نشانده, بازیچه بهترین ترجمه های "puppet" به فارسی هستند.

puppet noun دستور زبان

Any small model of a person or animal able to be moved by strings, rods or in the form of a glove. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عروسک

    noun

    movable model of a person or animal

    You know, this artist got his start with puppets.

    میدونی این هنرمند کارش رو با یه عروسک شروع کرده.

  • دست نشانده

    noun

    how could we give such a thing to a puppet lady?

    چطوری ما میتوانستیم همچین چیزی را به یک بانوی دست نشانده بدهیم؟

  • بازیچه

    noun

    My dad says it's like you're a puppet and the black thing is pulling your strings.

    بابام میگه مثل اینه تو بازیچه اون میشی و چیز سیاه کنترلت میکنه

  • ترجمه های کمتر

    • نوکر
    • (در اصل) عروسک (امروزه بچه ها به عروسک می گویند: doll)
    • آلت دست دیگری
    • شخصیت عروسکی
    • عروسک خیمه شب بازی
    • نوعی مرغابی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " puppet " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "puppet"

عباراتی شبیه به "puppet" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "puppet" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه