ترجمه "purchaser" به فارسی
مشتری, خریدار بهترین ترجمه های "purchaser" به فارسی هستند.
purchaser
noun
دستور زبان
One who purchases. [..]
-
مشتری
nounI should not be surprised, said Darcy, if he were to give it up as soon as any eligible purchase offers. Elizabeth made no answer.
دار سی گفت: بعید نیست اگر مشتری خوبی پیدا شود ایشان از آن خانه چشمپوشی کنند. الیزابت جوابی نداد.
-
خریدار
nounBut last year I just missed a purchaser who would have given twelve.
لیکن سال گذشته خریدار دیگری یافت شد که دوازده هزار روبل پیشنهاد کرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " purchaser " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "purchaser" با ترجمه به فارسی
-
بهای تمام شده کالای خریداری شده
-
(با زحمت یا فداکاری و غیره) به دست آوردن · (حقوق) شرا · (نادر) درآمد · (کشتیرانی) رجوع شود به tackle · ابتیاع · ابتیاع کردن · انتقال قانونی ملک که ناشی از ارث نباشد · بازار · بازده · تکیه گاه · جادست · جاپا · خريد · خريدن · خرید · خریداری کردن · خریدن · دستگیره · چیز خریداری شده · کسب کردن
-
تشکیلات خرید، سازمان خرید
-
برابری قدرت خرید
-
خرید سهام
-
سفارش خرید
-
پیش خرید، خرید سلف
-
قدرت خرید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن