ترجمه "quench" به فارسی

فرونشاندن, بسانیدن, (آتش و غیره) خاموش کردن بهترین ترجمه های "quench" به فارسی هستند.

quench verb noun دستور زبان

(transitive) To satisfy, especially an actual or figurative thirst. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فرونشاندن

    verb

    for their sake was it shed, to quench their ravening thirst.

    به خاطر فرونشاندن عطش آزمندانه آنان بود که آن خون ریخته شد.

  • بسانیدن

  • (آتش و غیره) خاموش کردن

  • ترجمه های کمتر

    • (آهن و فولاد و غیره) آبدیده کردن
    • (تشنگی را) فرونشاندن
    • آب دادن
    • آرام کردن
    • اقناع کردن
    • خرسند کردن
    • در آبگونه ی سرد فرو کردن
    • سرکوب کردن
    • سیراب کردن
    • لب تر کردن
    • معتدل شدن
    • منفجر شدن
    • منکوب کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " quench " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Quench
+ اضافه کردن

"Quench" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Quench در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "quench" با ترجمه به فارسی

  • خوشنود · راضی · سیر · قانع
اضافه کردن

ترجمه های "quench" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه