ترجمه "quenched" به فارسی
خوشنود, راضی, سیر بهترین ترجمه های "quenched" به فارسی هستند.
quenched
adjective
verb
Simple past tense and past participle of quench. [..]
-
خوشنود
adjective -
راضی
adjective -
سیر
adjective -
قانع
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " quenched " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "quenched" با ترجمه به فارسی
-
(آتش و غیره) خاموش کردن · (آهن و فولاد و غیره) آبدیده کردن · (تشنگی را) فرونشاندن · آب دادن · آرام کردن · اقناع کردن · بسانیدن · خرسند کردن · در آبگونه ی سرد فرو کردن · سرکوب کردن · سیراب کردن · فرونشاندن · لب تر کردن · معتدل شدن · منفجر شدن · منکوب کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن