ترجمه "quiet" به فارسی

آرام, خاموش, آرام شدن بهترین ترجمه های "quiet" به فارسی هستند.

quiet adjective verb noun adverb دستور زبان

With little or no sound; denoting absence of disturbing noise. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آرام

    adjective

    not talking [..]

    There was a quiet dripping sound that I couldn't place.

    صدای آرام کردن میآمد که نمیتوانستم تشخیصش دهم.

  • خاموش

    adjective

    with little sound

    Fauzan had great ado to make him quiet, and then questioned him about his Turkish masters.

    فوزان سعی میکرد تا او را خاموش کند و بعد از او پرسید که ارباب ترک او کیست.

  • آرام شدن

    to become quiet

  • ترجمه های کمتر

    • ساکت شدن
    • کم صدا
    • کم گوی
    • آرامش
    • تسکین دادن
    • ساکت
    • ساكت
    • صفا
    • سکون
    • آرام کردن
    • سکوت
    • آرامی
    • خلوت
    • ملایم
    • آسوده
    • استراحت
    • بیصدا
    • ساکن
    • خونسرد
    • ملایمت
    • خونسردی
    • آراماندن
    • بااحتياط
    • ناجنبا
    • ناجنبایی
    • (با: down) فرو نشستن 1
    • (بازرگانی) کساد
    • (حقوق) قباله را معتبر کردن
    • آرام شده
    • آرام کرده
    • آسودن 0
    • بدون موج
    • بي صدا
    • بی تکان
    • بی جنبش
    • بی حرکت
    • بی سر و صدا
    • بی صدا
    • بی صدایی
    • بی موج
    • حرف نزدن
    • دور افتاده
    • ساکت کردن
    • فرو نشاندن
    • کم فعالیت
    • کم معامله
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " quiet " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Quiet
+ اضافه کردن

"Quiet" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Quiet در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "quiet" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "quiet" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه