ترجمه "quietness" به فارسی

آرامش, خاموشی, اهستگی بهترین ترجمه های "quietness" به فارسی هستند.

quietness noun دستور زبان

Absence of sound; silence or hush. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آرامش

    noun

    Kate stayed there a long time, enjoying the quiet and peace.

    کیت برای مدتی طولانی در آنجا گردش کرد، از آرامش و سکوت آن محل لذت میبرد.

  • خاموشی

    noun

    That the emptiness in one twin was only a version of the quietness in the other.

    این را که تهی بودن در یکی از دوقلوها تنها شکلی از خاموشی آن دیگری است.

  • اهستگی

  • ترجمه های کمتر

    • ارامی
    • سکون
    • آسودگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " quietness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "quietness" با ترجمه به فارسی

  • دن آرام
  • تسکین
  • ساکت شدن
  • آرام کردن · حرف نزدن · ساکت کردن
  • (با: down) فرو نشستن 1 · (بازرگانی) کساد · (حقوق) قباله را معتبر کردن · آرام · آرام شدن · آرام شده · آرام کردن · آرام کرده · آراماندن · آرامش · آرامی · آسودن 0 · آسوده · استراحت · بااحتياط · بدون موج · بي صدا · بی تکان · بی جنبش · بی حرکت · بی سر و صدا · بی صدا · بی صدایی · بی موج · بیصدا · تسکین دادن · حرف نزدن · خاموش · خلوت · خونسرد · خونسردی · دور افتاده · ساكت · ساکت · ساکت شدن · ساکت کردن · ساکن · سکوت · سکون · صفا · فرو نشاندن · ملایم · ملایمت · ناجنبا · ناجنبایی · کم صدا · کم فعالیت · کم معامله · کم گوی
  • (با: down) فرو نشستن 1 · (بازرگانی) کساد · (حقوق) قباله را معتبر کردن · آرام · آرام شدن · آرام شده · آرام کردن · آرام کرده · آراماندن · آرامش · آرامی · آسودن 0 · آسوده · استراحت · بااحتياط · بدون موج · بي صدا · بی تکان · بی جنبش · بی حرکت · بی سر و صدا · بی صدا · بی صدایی · بی موج · بیصدا · تسکین دادن · حرف نزدن · خاموش · خلوت · خونسرد · خونسردی · دور افتاده · ساكت · ساکت · ساکت شدن · ساکت کردن · ساکن · سکوت · سکون · صفا · فرو نشاندن · ملایم · ملایمت · ناجنبا · ناجنبایی · کم صدا · کم فعالیت · کم معامله · کم گوی
  • (با: down) فرو نشستن 1 · (بازرگانی) کساد · (حقوق) قباله را معتبر کردن · آرام · آرام شدن · آرام شده · آرام کردن · آرام کرده · آراماندن · آرامش · آرامی · آسودن 0 · آسوده · استراحت · بااحتياط · بدون موج · بي صدا · بی تکان · بی جنبش · بی حرکت · بی سر و صدا · بی صدا · بی صدایی · بی موج · بیصدا · تسکین دادن · حرف نزدن · خاموش · خلوت · خونسرد · خونسردی · دور افتاده · ساكت · ساکت · ساکت شدن · ساکت کردن · ساکن · سکوت · سکون · صفا · فرو نشاندن · ملایم · ملایمت · ناجنبا · ناجنبایی · کم صدا · کم فعالیت · کم معامله · کم گوی
  • (با: down) فرو نشستن 1 · (بازرگانی) کساد · (حقوق) قباله را معتبر کردن · آرام · آرام شدن · آرام شده · آرام کردن · آرام کرده · آراماندن · آرامش · آرامی · آسودن 0 · آسوده · استراحت · بااحتياط · بدون موج · بي صدا · بی تکان · بی جنبش · بی حرکت · بی سر و صدا · بی صدا · بی صدایی · بی موج · بیصدا · تسکین دادن · حرف نزدن · خاموش · خلوت · خونسرد · خونسردی · دور افتاده · ساكت · ساکت · ساکت شدن · ساکت کردن · ساکن · سکوت · سکون · صفا · فرو نشاندن · ملایم · ملایمت · ناجنبا · ناجنبایی · کم صدا · کم فعالیت · کم معامله · کم گوی
اضافه کردن

ترجمه های "quietness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه