ترجمه "quivering" به فارسی
تپش, لرزه بهترین ترجمه های "quivering" به فارسی هستند.
quivering
noun
adjective
verb
دستور زبان
shaking, shivering [..]
-
تپش
noun -
لرزه
nounHe sank down, hiding his face on Montanelli's arm, and quivering from head to foot.
سر فرود آورد، چهرهاش را در بازوی مونتانلی پنهان ساخت و سراپا به لرزه افتاد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " quivering " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "quivering" با ترجمه به فارسی
-
ارتعاش · به هدف خوردن · ترکش · تنبش · تنبیدن · تپش · تیردان · تیرکش · حس خارش · رعشه · شگا · شیبیدن · صدا · لرز · لرزش · لرزه · لرزیدن · مرتعش بودن · هیجان · پرپر زدن · پیکان های ترکش
-
ارتعاش · به هدف خوردن · ترکش · تنبش · تنبیدن · تپش · تیردان · تیرکش · حس خارش · رعشه · شگا · شیبیدن · صدا · لرز · لرزش · لرزه · لرزیدن · مرتعش بودن · هیجان · پرپر زدن · پیکان های ترکش
-
ارتعاش · به هدف خوردن · ترکش · تنبش · تنبیدن · تپش · تیردان · تیرکش · حس خارش · رعشه · شگا · شیبیدن · صدا · لرز · لرزش · لرزه · لرزیدن · مرتعش بودن · هیجان · پرپر زدن · پیکان های ترکش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن