ترجمه "racing" به فارسی

مسابقه, رقابت, مربوط به مسابقه بهترین ترجمه های "racing" به فارسی هستند.

racing noun verb دستور زبان

The sport of competing in races. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مسابقه

    noun

    I doubt whether he will win both races.

    در این که او هر دو مسابقه را خواهد برد شک دارم.

  • رقابت

    noun

    You drop out next week, endorse me and the race is over.

    تو هفته بعد از رقابت می ری کنار ، از من حمایت می کنی و رقابت تموم میشه.

  • مربوط به مسابقه

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " racing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Racing
+ اضافه کردن

"Racing" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Racing در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "racing"

عباراتی شبیه به "racing" با ترجمه به فارسی

  • کارتینگ
  • نوعی مسابقه اسبدوانی که در آن هر یک از اسبان را قبل از آغاز مسابقه به معرض فروش می گذارند
  • مسابقه تا پایان کار (در اقتصاد)
  • مسابقه اسبدوانی
  • مسابقه کالسکهرانی
  • (اسب یا اتومبیل و غیره را) در مسابقه شرکت دادن 3 · (انتخابات و غیره) رقابت · (برای سرعت) مسابقه · (به سرعت) راندن 2 · (جمع) مسابقه ی اسبدوانی · (در بخش های متحرک ماشین یا در بلبرینگ) شیار · (زیست شناسی) رجوع شود به breed · (زیست شناسی) زیرگونه · (غیر دقیق) ملت · (ماشین آلات یا موتور) در جا کار کردن · (موتور را در دنده خلاص گذاشتن و) گاز دادن · (نادر) طعم شراب · (هوانوردی) رجوع شود به slipstream 0 · بسرعت رفتن · به سرعت حرکت کردن · تاخت · تاخت آب · تاختن · تبار · تند رفتن · تند کار کردن · تنداب · تیره · جریان · جریان سریع آب · جنسیت · جوی چوبی (که آب در آن به سرعت حرکت می کند- معمولا برای به حرکت درآوردن آسیاب یا چرخ) · حرکت · در مسابقه (به ویژه مسابقه ی سرعت) شرکت کردن · دو · دودمان · دوران حیات · دویدن · ریس · زود رفتن · زیر گونه · شتافت، تعجیل · طایفه · طبقه · قوم · مبارزه · مدت عمر · مردمان · مسابقه · مسابقه دادن · مسابقه ی ماشین رانی · ملیت · نسل · نژاد · نژاد (انسان) · هم پیکاری · هم چشمی · همداوی · همداوی کردن 1 · ویژگی شراب · پادکوشی · پادکوشی کردن · پیشرفت · پیشی جویی · پیکار
  • راننده مسابقهای
اضافه کردن

ترجمه های "racing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه