ترجمه "radial" به فارسی
پرتوی, شعاعی, رادیال بهترین ترجمه های "radial" به فارسی هستند.
radial
adjective
noun
دستور زبان
arranged like rays that radiate from, or converge to a common centre [..]
-
پرتوی
noun -
شعاعی
So if you think about the points of light that show up radially
اگر به نقطه نور که بصورت شعاعی دیده میشه توجه کنی
-
رادیال
Pass the stent under the brachial artery under the radial artery.
یه استنت از سرخرگ براکیال زیر سرخرگ رادیال عبور بدین
-
ترجمه های کمتر
- پرتاوی
- ساعدی
- رخشی
- زندی
- (کالبد شناسی) وابسته به دست از آرنج تا مچ
- برون پخشگر (مانند نوری که از مرکز به اطراف پخش شود)
- تابه ای
- دارای اجزا یا اندام پخش شونده به اطراف
- دور تاب
- رخش سانه
- گرد تاب (مانند شعاع های دایره )
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " radial " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "radial" با ترجمه به فارسی
-
رشد شعاعي (درختان)
-
رشد شعاعي · رويش شعاعي · رویش قطری
-
پرتوی
-
نمودار شعاعی
-
سرخرگ رادیال
-
اره ی رادیال · اره ی چرخان · اره ی گرد و بازوایی
-
شعاع وار · پرتووار
-
عصب شعاعی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن