ترجمه "ramble" به فارسی

پرسه زدن, گردش, پرسه بهترین ترجمه های "ramble" به فارسی هستند.

ramble verb noun دستور زبان

A leisurely stroll; a recreational walk in the countryside. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پرسه زدن

    verb
  • گردش

    noun

    You must be hungry, rambling about all night!

    حتماً از اینکه تمام شب را در بیرون گردش کردهاید خسته شدهاید و اکنون گرسنه هستید.

  • پرسه

    Laughter rambled through the Arrivals Lounge like a sudden breeze.

    خنده چون نسیمی ناگهانی پرسه زنان در سالن انتظار مسافران گشت زد.

  • ترجمه های کمتر

    • ولگردی
    • گشتن
    • پخشیدن
    • خم
    • (بی هدف ) راه رفتن
    • (بی هدف) حرف زدن یا نگاشتن
    • (گیاه) از هر سو رشد کردن
    • از این در وآن در حرف زدن
    • از این شاخ به آن شاخ پریدن
    • اظهار کردن
    • اواره شدن
    • بی هدفی
    • حرف های نامربوط زدن
    • خیابان گز کردن
    • سر گرداني
    • متعجب شدن
    • وراجی کردن
    • ول گشتن
    • ولگردی کردن
    • پخش شدن
    • پرت گفتن
    • پرت گویی
    • چرت و پرت
    • گردش کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ramble " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ramble
+ اضافه کردن

"Ramble" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ramble در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "ramble"

عباراتی شبیه به "ramble" با ترجمه به فارسی

  • استدلالی · برهانی · بی ربط · سیار · متواری · نامربوط · هرزه رو · پرت · پریشان · گردش کننده
  • استدلالی · برهانی · بی ربط · سیار · متواری · نامربوط · هرزه رو · پرت · پریشان · گردش کننده
اضافه کردن

ترجمه های "ramble" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه