ترجمه "rank" به فارسی
مقام, رتبه, رده بهترین ترجمه های "rank" به فارسی هستند.
(linear algebra) maximal number of linearly independent columns (or rows) of a matrix. [..]
-
مقام
nounFor the first time, the Volturi ranks reacted.
برای اولین بار، مقامات ولتوری واکنش نشان دادند.
-
رتبه
nounposition of a person, place, thing, or idea in relation to others based on a shared property such as physical location, population, or quality
What is the highest rank I can attain?
بالاترین رتبه که میتونم بگیرم ، چیه ؟
-
رده
nounposition of a person, place, thing, or idea in relation to others based on a shared property such as physical location, population, or quality
Michigan's economy is ranked, what, 13th in the nation now?
اقتصاد ميشيگان رده بندي شده چي ؟ سيزدهم ؟
-
ترجمه های کمتر
- صف
- منزلت
- رشته
- محض
- درجه
- ردیف
- شأن
- مرتبه
- ترتیب
- خط
- نفرات
- رسته
- پایه
- سری
- رج
- رسوا
- انبوه
- خشن
- مرتبت
- گند
- رجه
- فحل
- پرپشت
- اشکار
- گشن
- ترشیده
- پربار
- فاحش
- دریده
- آراستن
- زمخت
- تیپ
- عضویت
- ارج
- برملا
- آرایش
- تنظیم
- نمایان
- کامل
- (اجتماع) طبقه
- (ارتش) صف سربازان
- (ارتشی و کارمند) رتبه
- (از نظر جنسی) انگیخته
- (بو) تند
- (جمع) سربازان (در مقایسه با: افسران officers)
- (شطرنج) خانه
- (قدیمی) به صف شدن
- (مهجور) حشری
- (موسیقی) رجوع شود به stop
- ارزیابی کردن
- ارشد بودن
- انگشت نما
- با بد سلیقگی
- برتر بودن
- بسیار حاصلخیز
- به خط کردن
- به صف حرکت کردن
- به صف کردن
- تمام عیار
- خشونت آمیز
- خط سرباز ( یاکامیون و غیره)
- خیره کننده
- دارای رتبه یا امتیاز معینی بودن 2
- درجه دادن
- رتبه (جبر خطی)
- رتبه بندی کردن 0
- رج کردن
- ردیف خانه ها
- ردیف کردن
- سلسله مراتب
- شان
- صف بندی
- صف کامیون
- مافوق بودن 1
- مقام برتری داشتن
- مقام داشتن
- مقام قائل شدن
- نا(دارای بوی نا)
- پر شاخ و برگ
- پر محصول
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rank " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
رتبه
You're moving up through the ranks, and he's failing.
رتبه تو داره بهتر میشه و اون داره اُفت میکنه.
"RANK" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای RANK در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "rank"
عباراتی شبیه به "rank" با ترجمه به فارسی
-
دانشسرا
-
و موارد مشابه همگی معنایی شبیه به بهینهسازی سایت یا سئو دارند.
-
ارشد · برجسته · بلند پایه · تیمسار · رتبه بندی · رده بندی (از نظر مقام یا اهمیت وغیره) · سرشناس · طبقه بندی · نامدار · والاجاه · والامقام
-
رتبه های شغلی
-
نفرات
-
ردهبندی جهانی فیفا
-
ارشدیت
-
توقفگاه تاکسی