ترجمه "ranking" به فارسی
ارشد, والامقام, سرشناس بهترین ترجمه های "ranking" به فارسی هستند.
ranking
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of rank. [..]
-
ارشد
adjectiveAgent Weaver, you're now the highest-ranking officer on the carrier.
مأمور ويور ، حالا شما افسر ارشد کشتي هستين.
-
والامقام
Accordingly, they have a subaltern court paid to them by persons of the best rank;
آن عبارتست از خوار شمردن دیگران والامقام مانند زیردستان مجیز آنان را میگویند
-
سرشناس
-
ترجمه های کمتر
- برجسته
- تیمسار
- والاجاه
- نامدار
- بلند پایه
- رتبه بندی
- رده بندی (از نظر مقام یا اهمیت وغیره)
- طبقه بندی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ranking " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ranking" با ترجمه به فارسی
-
دانشسرا
-
و موارد مشابه همگی معنایی شبیه به بهینهسازی سایت یا سئو دارند.
-
رتبه
-
رتبه های شغلی
-
(اجتماع) طبقه · (ارتش) صف سربازان · (ارتشی و کارمند) رتبه · (از نظر جنسی) انگیخته · (بو) تند · (جمع) سربازان (در مقایسه با: افسران officers) · (شطرنج) خانه · (قدیمی) به صف شدن · (مهجور) حشری · (موسیقی) رجوع شود به stop · آراستن · آرایش · ارج · ارزیابی کردن · ارشد بودن · اشکار · انبوه · انگشت نما · با بد سلیقگی · برتر بودن · برملا · بسیار حاصلخیز · به خط کردن · به صف حرکت کردن · به صف کردن · ترتیب · ترشیده · تمام عیار · تنظیم · تیپ · خشن · خشونت آمیز · خط · خط سرباز ( یاکامیون و غیره) · خیره کننده · دارای رتبه یا امتیاز معینی بودن 2 · درجه · درجه دادن · دریده · رتبه · رتبه بندی کردن 0 · رج · رج کردن · رجه · رده · ردیف · ردیف خانه ها · ردیف کردن · رسته · رسوا · رشته · زمخت · سری · سلسله مراتب · شأن · شان · صف · صف بندی · صف کامیون · عضویت · فاحش · فحل · مافوق بودن 1 · محض · مرتبت · مرتبه · مقام · مقام برتری داشتن · مقام داشتن · مقام قائل شدن · منزلت · نا(دارای بوی نا) · نفرات · نمایان · پایه · پر شاخ و برگ · پر محصول · پربار · پرپشت · کامل · گشن · گند
-
ردهبندی جهانی فیفا
-
ارشدیت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن