ترجمه "rapidly" به فارسی
سریعا, تند, شتابان بهترین ترجمه های "rapidly" به فارسی هستند.
rapidly
adverb
دستور زبان
With speed; in a rapid manner. [..]
-
سریعا
adverbsince their mangy camels died off rapidly in the storms and mud.
زیراشترهای آنها که اکثرا به مرض گری مبتلا شده بودند سریعا در برابر سرما و بارندگی تلف میشدند.
-
تند
adjectiveShrinking from the cold, Levin walked rapidly, looking at the ground.
لهوین که تنش از خنکی هوا مورمور میشد، قدم تند کرد و نگاهش را به زمین دوخت.
-
شتابان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rapidly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "rapidly" با ترجمه به فارسی
-
گلومرولونفریت سریع پیشرونده
-
عجله کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن