ترجمه "ratchet" به فارسی
آچار بوکس, ضامن, گیرانداز بهترین ترجمه های "ratchet" به فارسی هستند.
ratchet
adjective
verb
noun
دستور زبان
A pawl, click, or detent for holding or propelling a ratchet wheel, or ratch, etc. [..]
-
آچار بوکس
nounratchet wrench
-
ضامن
We split it open, found a ratchet handle, and pushed it down without harming the ship.
آن را باز کردیم و دستهای با ضامن یافتیم و بدون این که به کشتی آسیبی برسد توسط دستگیره آن را از کشتی پیاده کردیم.
-
گیرانداز
-
ترجمه های کمتر
- (مکانیک)
- خار ودنده
- زبانه چرخ دنده
- علامت سفید
- چرخ جغجغه
- چرخ جغجغه (ratchet wheel هم می گویند)
- چرخ دنده ی ضامن دار
- چرخ ضامن دار
- چرخ و زبانه
- چرخ و ضامن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ratchet " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Ratchet
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Ratchet" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ratchet در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "ratchet"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن