ترجمه "rate" به فارسی

نرخ, سرعت, میزان بهترین ترجمه های "rate" به فارسی هستند.

rate verb noun دستور زبان

(transitive) To assign or be assigned a particular rank or level. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نرخ

    noun

    wage calculated in relation to a unit of time [..]

    I'll pay you a thousand pounds, and that's over the rate.

    من بت و یکهزار لیرهمیپردازم و این بالاتر از نرخ آنست.

  • سرعت

    noun

    At this rate, some species are almost certainly heading for extinction.

    با اين سرعت ، برخي گونه ها تقريبا در معرض انقراض قرار گرفتند.

  • میزان

    noun proper

    Then she gets their bosses to rate how creative and innovative they are.

    بعدش از مدیرهایشون خواست تا در باره میزان خلاقیت و نوآوری اونها نظر بدن.

  • ترجمه های کمتر

    • شمردن
    • درجه
    • نسبت
    • درصد
    • مقدار
    • قیمت
    • ارزش
    • آهنگ
    • مظنه
    • نوع
    • بها
    • تندی
    • توپیدن
    • پورسانتاژ
    • سنجیدن
    • فرزی
    • جنس
    • (آمریکا- نیروی دریایی) رتبه
    • (انگلیس - معمولا جمع) مالیات برملک
    • (سخت) سرزنش کردن
    • (عامیانه) استحقاق داشتن
    • ارزیابی کردن
    • برآورد کردن
    • به حساب آوردن
    • تشر زدن
    • در زمره ی چیزی شمردن 1
    • در طبقه یا گروه خاصی قرار دادن
    • رده بندی کردن 0
    • عوارض شهرداری
    • محسوب داشتن
    • میزان یا مظنه تعیین کردن 2
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Rate
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نرخ

    noun

    I'll pay you a thousand pounds, and that's over the rate.

    من بت و یکهزار لیرهمیپردازم و این بالاتر از نرخ آنست.

تصاویر با "rate"

عباراتی شبیه به "rate" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "rate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه